الشيخ الطوسي ( مترجم : صادق حسن‌زاده - حسين حسن‌زاده )

13

الأمالي ( فارسى )

راوى گويد : مرحب دايه‌اى منجّم [ و پيشگوى ] داشت كه از جوانى و درشت‌هيكلى مرحب خوشش مىآمد و به او مىگفت : با هر هماوردى بجنگ و با هركس كه با تو ستيزه كرد بستيز جز كسى كه نامش حيدر است . كه اگر در مقابلش بايستى كشته خواهى شد . راوى گويد : هنگامى كه جنگ‌آورى مرحب فزونى يافت و مردم از جايگاه او [ و توانايى او در جنگ ] متحيّر گشتند و نزد پيامبر شكايت كردند و از ايشان خواستند كه على عليه السّلام را به سوى مرحب بفرستد . پيامبر على عليه السّلام را نزد خود خواند و به او فرمود : اى على ، مرحب را كفايت كن [ و او را به تنهايى از بين ببر ] . امير المؤمنين عليه السّلام به سوى مرحب رفت . هنگامى كه مرحب امام را ديد به سويش شتافت و زمانى كه مشاهده كرد حضرت او را بزرگ و با اهمّيّت برنمىشمرد ناراحت شد و بر او بسيار سنگين آمد . سپس جلو آمد در حالى كه مىگفت : من كسى هستم كه مادرم مرا مرحب نام نهاد . على عليه السّلام قدم پيش نهاد و فرمود : من كسى هستم كه مادرم مرا حيدر ناميد . هنگامى كه مرحب اين سخن را شنيد ، گريخت و از بيم آنچه دايه‌اش او را از آن بر حذر داشته بود توقّف نكرد . پس ابليس در چهرهء دانشمندى از دانشمندان يهود بر او مجسّم شد و گفت : مرحب كجا مىروى ؟ مرحب گفت : اين هماورده خود را حيدر مىخواند ! ابليس پرسيد : مگر حيدر كيست ؟ مرحب گفت : دايه‌ام مرا از رزم با مردى به نام حيدر بيم مىداد و مىگفت : او تو را خواهد كشت . ابليس به او گفت : ننگ بر تو . اگر حيدر جز اين يك نفر نبود هرگز مانند تويى از نزد چون اويى باز نمىگشت [ و فرار نمىكرد ] . تو سخن زنان را مىپذيرى در حالى كه آنان بيش از آنچه درست بگويند به خطا مىروند . حيدر در جهان فراوان است . اينك بازگرد شايد تو او را از بين ببرى . پس اگر او را كشتى بر قومت سرورى و آقايى مىيابى و من پشتيبان تو مىباشم . [ بازگرد كه ] يهوديان به تو پناه مىجويند . پس ابليس او را بازگرداند و به خدا قسم اندكى نگذشت [ به مقدار زمان ميان دوشيدن شير از شتر ] كه على عليه السّلام ضربتى به او زد و او با صورت به زمين افتاد و يهوديان در حالى كه مىگفتند : مرحب كشته شد ، مرحب كشته شد ،